محمد بن حسين البيهقي
1078
تاريخ بيهقى ( فارسي )
با ايشان بر سر فضل و مرحمت باشد چون نيت بگردانند خداى تعالى حال ايشان بگرداند و اگر بر سر ناراستى نباشند و نيت نيكو كنند خداى تعالى حال ايشان بنگرداند . ( 18 ) - عصمت : نگاهداشت ( 19 ) - اين سال : مراد شعبان سال ( 389 ) ( 20 ) - اوزگند : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم نام شهرى است به ماوراءالنهر از نواحى فرغانه . . ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) - در صفحهء 246 تاريخ ايران تأليف حسن پيرنيا و عباس اقبال در اين باره چنين آمده است : چون اين خبر ( مرگ فائق ) با يلك خان شمس الدولة ابو نصر برادر و جانشين ايلك خان نصر رسيد به بهانهء حمايت از عبد الملك ( بن نوح سامانى ) ببخارا آمد . . . و در دهم ذىالقعده 389 ببخارا آمد و بگتوزون را كه از راه تملق باردوى او رفته بود با عبد الملك و برادر كورش منصور و ساير شاهزادگان سامانى دستگير نمود و دولت سامانى به اين وضع بدست امير ترك ديگرى از بخارا و ماوراء النهر نيز منقرض شد . . . » روايت بيهقى در اين قصه با نوشتهء مرحوم عباس اقبال اندك اختلافى دارد ص 976 ( 1 ) - مغافصه : بضم اول ناگهان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 165 شمارهء ( 9 ) ( 2 ) - عمارى : بفتح اول هودج ( 3 ) - ناانديشيده : نابيوسان و بىمقدمه و فكر پيش ، قيد وصف و روش ( 4 ) - معنى جمله : برامش بازپرداخت ( 5 ) - تكلف : رنج بر خود نهادن ، مصدر باب تفعل ، در اينجا مراد از خود چيزى نشان دادن كه در طبع نباشد و ظاهرسازى كردن ( 6 ) - نوشتگين نوبتى : غلامى بسيار زيبا بود كه محمود از تركستان آورد و در زمان مسعود ترقى كرد و ولايت گوزگان به دو سپرده شد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 635 شمارهء ( 14 ) ( 7 ) - معنى دو جمله : پس از آنكه مسعود او را از غلامى آزاد كرد از دربار خارج شد ( 8 ) - ارسلان جاذب : امير مقتدر و حاجب محمود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 760 شمارهء ( 12 ) ( 9 ) - فرونشست : شايد بمعنى مصاحب او شد و به كنايه يعنى با او نكاح كرد ( 10 ) - شحنه : بكسر اول و سكون دوم شهربان و ضابط و داروغه ( 11 ) - مشافهات : بضم اول جمع مشافهه بمعنى نكاتى است دربارهء امرى كه شفاهى بيان شده . . . نيز نگاه كنيد به صفحهء 244 شمارهء ( 14 ) ( 12 ) - پنجهير : بفتح اول نام شهرى در حدود بلخ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 629 شمارهء ( 11 ) ( 13 ) - معما : در اينجا مراد رمزى ، صفت ملطفه ( 14 ) - ترجمه كردم : گزارش و تفسير كردم يعنى ملطفهها را از زبان معما به زبان عادى برگرداندم و كشف كردم ( 15 ) - بخواهند گذاشت : ترك خواهند كرد ( 16 ) - عياران : بفتح اول و تشديد دوم مراد گروهى از عامه كه مردمى جلد و زيرك بودند و در هنگامهها و جنگها شركت مىجستند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 891 شمارهء ( 7 ) ، نظير چريك و سپاهى داوطلب ( 17 ) - ختلان : ولايتى از مضافات بدخشان ( 18 ) - دست يكى كردهايم : اتفاق كردهايم و همدست شدهايم ( 19 ) - مدارا : به نرمى رفتار كردن ، مخفف مداراة ، مصدر باب مفاعله ( 20 ) - بداريم : نگاه داريم و حفظ كنيم ( 21 ) - بسته : وابسته و منوط ( 22 ) - آب : مجازا آبرو